• نظرها: 0
  • ۱۸:۱۲:۲۱ | یکشنبه, ۳۱ / مرداد / ۱۳۹۵
  • در اطلاعات عمومی
  • توسط ارگان معماری
  • نمایش ها: 267
  • بهبهان
  • چاپ نوشته هاچاپ پی دی اف

جای خالی سید محمد سید

زمانی دیر نیست که یونسکو اعلام کرد که با مرگ یک سُرخ پوست یک زبان هم از میان رفت و زمانی دیرتر هم نیست که هشدار دادند که گویش ها و زبان های محلی به دلیل استیلای فرهنگ ها و زبانهای دارای اقتدار در حال نابودی است و عزم و همت ادیبان،هنرمندان و سیاست ورزان جامعه را به این میراث تاریخی-فرهنگی بشری برای حفظ و صیانت و بازپروری و رشد زبان ها و گویش های محلی جلب کرد.

جای خالی سید محمد سید

 به قلم حجت الله تجلی
نویسنده ی مطلب: مهدی نصیرپور

زمانی دیر نیست که یونسکو اعلام کرد که با مرگ یک سُرخ پوست یک زبان هم از میان رفت و زمانی دیرتر هم نیست که هشدار دادند که گویش ها و زبان های محلی به دلیل استیلای فرهنگ ها و زبانهای دارای اقتدار در حال نابودی است و عزم و همت ادیبان،هنرمندان و سیاست ورزان جامعه را به این میراث تاریخی-فرهنگی بشری برای حفظ و صیانت و بازپروری و رشد زبان ها و گویش های محلی جلب کرد.



درست است که هر پدیده اجتماعی اگر پاسخگوی نیازهای روز نباشد از ساحت زبان و کارکرد اجتماعی مغفول می ماند و نیز درست این است که میراث فرهنگی زادبوم خود را دریابیم و بهره گیریم و توسعه ببخشیم به آن و بر اعتبار و عزت آن بیافزاییم نه اینکه کاهلانه ازآن چشم بپوشیم یا به بهانه تجدد و یا مُدرنیته خجلت زده آن را از ذهن زبان کودکان خود به دور نگه داریم که مثلا" به کلاسمان برخورد و امُل و قدیمی و متحجر جلوه کنیم.

به راستی این حس تحقیر از کجا آمده که به نظر می رسد عمده دلیل دوری گزینی خانواده ها از زبان محلی است.

آنها زبان و گویش محلی را به این دلیل به تاقچه فراموشی می سپارند که فرزندانشان در کلاس،بهتر درس را یاد بگیرند.سلیس وروان وبی لهجه، فارسی حرف بزنند.

می گویند بچه ها خود در کوچه یاد می گیرند و به این ترتیب غیرمسئولانه به آنچه تمامی میراث فرهنگی آنهاست بی اعتنایی می کنند.

این مقهور شدن چه می تواند باشد به جز اینکه ما قبل از اینکه شیفته آن زبانها باشیم،شکست خوردگانی هستیم که تسلیم فرهنگ و تبلیغات زبانهای حاکم و اقتدارگرا شده ایم.

اگرچه نمی خواهیم از واژه سیاسی تهاجم فرهنگی حرف بزنیم اما دست کمی از آن ندارد.

یکی از دل سوختگان ،کوشندگان، در سلک شاعران محلی گوی که وظیفه اولی خود را پاسداری از گویش خود شناخته است سید محمد سید در بهبهان است.

اوبه لحاظ نگاه تیزبین و حضور مُستمر در کوچه و خیابان،شاعری اساسا" اجتماعی گو است.

او تمامی مسائل روزانه در گیر اقشار بخصوص پائین دست جامعه را می بیند،می شنود و با حسی مسئولانه آن را با طنازی و شوخ طبعی و خوش ذوقی که سراسر هنر اوست چنان شیرین و جذاب و البته تکان دهنده بازتولید می کند و به جامعه می دهد که خود زبان گویای همسایه گان و همشهریان می گردد.

هیچ مسئله شهری و شهروندی از نگاه او به دور نمی ماند.

سید ، چشم و گوش و زبان همشهریانش می شود و این کم اعتباری نیست.

به کارگیری واژگان مهجور که بیم فراموشی آن می رود در شعرخود استفاده می کند و با آگاهی اختیار می کند و به کار می بندد تا نه تنها حفظ گردد بلکه در کارزار مبارزات اجتماعی به درد مردمانش بخورد.

بدین ترتیب هم شأن و شعر او و هم هویت،موقعیت و فرهنگ بومی به جا می آید، هم موجب گسترش و توسعه آن می شود و هم در دست مردمان ابزاری کاراست که از حقوق خود دفاع کنند.

خود سید بارها در سخنانش گفته که وظیفه اصلی او حفظ گویش محلی بهبهانی است.

برخی او را جامعه شناسی سُنتی نام نهاده اند که عمده کلاس ودرس خود را از مردم گرفته است.

او در خیابان اصلی شهر مغازه کوچکی داشت که نبض مردمانش در آن اتاقک کوچک می تپید.

گاه دیده می شد که مردمان گلایه ها و شکایات از روزگار را به او می گفتند و روز بعد شعری اجتماعی-انتقادی متولد می شد که موجب تسلی خاطر و التیام غرور جریحه دار شده مردمانش می شد.

رادیکال ترین شعرانتقادی که در زمان خود موجب گرفتاری برای او شد مسئله گازرسانی و تعلل مسئولان آن وقت بود که سید می گفت با وجودی که روی چاه نفت و گاز خوابیده ایم و سمومات و گرمای آن را تحمل می کنیم اما خود از نعمت آنها بی بهره باشیم.

شعر بلندی که ترجیع آن بدینقرار بود که گفتری ای شهره نه به کارن.....

از آنجایی که سید قریحه خود را در طنز یافته بود بیشتر اشعار محلی او طناز هستند اگرچه هجو،گاه هزل و گاه طنز گزنده هوش را از مخاطبانش می رباید و زبان به تحسین وامیدارد، شعر "تاکسی" علاوه بر اینکه هر سه گونه کمیک را دارد به شدت دراماتیک و نمایشی است و شخصیت ها در آن به بده بستان کلامی می پردازند همچون دعوای زنان عرب و بومی در صف خواربارکوپنی، براستی جای سید خالی است.

بعد از او گویا قرار نیست کسی زبان حال مردمانش باشد.

نکند خدای ناکرده گویش ما مثل آن مرد سرخ پوست به تاریخ بپیوندد.

تأثیر کلام و شعرسید برکسی پوشیده نیست.وقتی شعر بلند فاتحه در نکوهش برگزاری 40روزه ی اغراق آمیز که صاحبان عزا را بخصوص از زندگی بازمی دارد با نوار پخش می شود بعد از آن کمیته ای از مسئولان شهری و امام جمعه والبته خود سید تشکیل می شود و اعلامیه ای صادر می گردد که از مردم خواسته می شود که مراسم فاتحه خوانی را تقلیل دهند وامضا پای بیانیه ستاد تقلیل مراسم عزاداری نامیده می شود و چنین است که یک رسم دیرینه را که عذاب بر عذاب خانواده داغدار می افزاید به یک هفته کا هش می دهد.

گویش محلی خصوصیات دیگری که دارد آشنای مردمان است،مهرورز است و مردم آنرا ازآن خود می دانند.

علاوه برآن شیرین و زیباست و عاطفه جمعی مردمان را بالا می برد و نزدیکی و صمیمیت ایجاد می کند و به شدت تأثیرگذار است وموجب همدلی و همراهی آنها می شود.

البته صرف استفاده مکانیکی از گویش نمی تواند مخاطب را همراه کند.

گویش ورز باید خود به کاری که می کند باور داشته باشد تا مردم باورش کنند وسید چنین بود.

همچون مُرتب و آصفی دو شاعر محلی گوی معاصر که آنها نیز از میان ما رفته اند.

سید به گفته او قبل از هرچیز مداح اهل بیت است اما برای نخستین بار به لهجه بهبهانی نوحه سرایی کرد

(شیون شینن واویلا....قتل حسینن واویلا).

اصرار او در بیان دلدادگی هایش به خاندان پیامبر به زبان محلی گویای عشق وافر او به آن زبان است،زبانی که با آن کودکی کرده، نوجوانی و جوانی را پشت سر گذاشته و تمام شیرین زبانی ها و رندی ها و کنایه ها و خوشی و ناخوشی ها را با آن زیسته و تجربه کرده، با آن بزرگ شده و به بزرگی رسیده.

باید هم که تمام وجودش لبریز از عشق به آن کلمات باشد.

سید سخنور بسیار توانایی بود و مناسب حال مجلس زبان می گشود.

هیچگاه سخن نمی گشود مگر آنکه مجلس آماده شنیدن سخنش باشد.روزی در مجلسی از بهبهانی ها در اهواز یا تهران او پشت میکروفون می رود،می بیند که همه در گوش هم پچ پچ می کنند و چون تازه به هم رسیده اند حال و احوال می کنند و به او توجه ای ندارند.

حدود ده دقیقه میکروفون به دست ساکت رو به جمعیت به آنها خیره شد.

کم کم جمعیت به خود آمد.نگاهها متوجه او شد.از هیچکس صدایی درنیامد.سید هیچگاه گوهر خود را سنگ نمی زد.تئاتری ها به این وضعیت می گویند تعلیق،که حالا سید چرا اینهمه آنها را منتظر گذاشته.

سید به حرف آمد،آن هم به لهجه شیرین بهبهانی.

گفت:

" خب الحمدلله که حرفاتوُ تموم وُبی و دید و بازدید ته هم انجام دا."

اگه حاضری تا شعرم بُخونم......
با سپاس از گروه تاریخ و ادبیات بهبهان

اشتراک
  • Twitter
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Technorati
  • Reddit
  • Yahoo Buzz
  • StumbleUpon

دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

Leave a reply

نام:: فیلد اجباری.
آدرس رایانامه: فیلد اجباری. غیر فعال
وبسایت::
کد امنیتی:: فیلد اجباری.
دیدگاه: فیلد اجباری.