واژه های بهبهانی
  • نظرها: 0
  • ۱۲:۰۲:۲۶ | پنجشنبه, ۱۶ / دی / ۱۳۹۵
  • در فرهنگ و آداب و رسوم
  • توسط ارگان معماری
  • نمایش ها: 177
  • بهبهان
  • چاپ نوشته هاچاپ پی دی اف

معنی چند واژه و اصطلاح بهبهانی

معانی برخی از کلمات پر کاربرد در گویش بهبهانی

معنی چند واژه و اصطلاح بهبهانی

اَخص:  با تمسخر وتعجب به دیدگاه کسی نگریستن

اَزپون : پشت سرهم

اِشکِهَل : صدای خفیف در سکوت شب 

اَمبولا: از دوباره

اِهِمبَی : قهرکودکانه تواَم با منت، اصطلاح کودکانه ای است که به جای نام بردن کسی ازآن استفاده می کنند.

بُر: قدرت دید چشم فردی که ضعف بینایی دارد، قاطی شدن بین مردم

بُلِّه بُل : صدای اعتراض آمیز و پرخاش گونه ی کسی، از کوره در رفتن

بیدگار : سروصدا، معادل هوگالَه و قال و مقیل

بی کِفت وبُن : آدم بی حیا

پِرِک دلَم رَه : معادل زهره ترک شدن، خبر ناگهانی ترس آور و شوک دهنده، 
معادل  اوراتِرِکی

پِسَندِرِی : از پشت زدن، بی خبر به کسی از پشت حمله کردن

پِل زدن: جوش خوردن با مردم، سرزدن زیاد به کسی، اهل دید و بازدید

تِنگِسِّه: راه رفتن آدم شَل که شبیه پریدن است.

تیفکَه: پراکنده کردن

جَخ: نروک ، درشت هیکل

جارَه: صدای خر

جَخ : نروک، درشت هیکل

جَر:  ۱-دعوا ۲
- سفت شدن
۳- بندالیاف گیاهی که به شکل طناب درست می کنند و بند حمایل مَشک قرار می دهند، 

جو جو( jo  ju): رختخواب

جوجو( jo jo): نوعی بازی کودکانه

جِوِنَی: بالا پایین کردن کودک

جیر: جگر، جیرِت مسوزِنَم: جگرت رامی سوزانم

چِلّه چِل: چیزی را درروغن خواباندن

چِلَمبَه یا چول وچلمبه: 
چیزی که حسابی خراب شده وازپادرآمده باشد.

چنگالَی: نوعی غذامتشکل ازنان تیری خُرد شده به همراه شکریا پنیر یا شیره و......

چِنَی: رنج دیده، موردآزار واذیت قرار گرفته

خِرَّه: شیار زمین

دادک دولَی: حرف وسخنی که جنبه ی دعوا داشته باشد ومرتبأ بین عده ای رد وبدل می شود. جَر وبحث

داد: طول عمر، اززمان تولّد تاکنون

دل دادن: گوش دادن، دقت کردن

دیا: پیدا

زِمَند: خسته

سٍپ و دِپ: فربه، سنگین وزن وبی تحرک

سِکو: نگاه کن، توجّه کن

سِندِرمِه: چیزبسیارسنگین

شِپِل شپو: نامنظم

شوخَی: دوبه هم زدن


شوسونِی: شب سیاه، تاریکی

شیت خو: درگذشته پلیس آخرهای شب سوتی دردست می گرفت ودرمحلّه ها اعلان موجودیت می کرد.
به معنی جغدهم گفته اند.

شیت خونی یعنی از آن قدر سکوت حاکم است که حتی صدای سوت زدن پلیس شبانه هم نیست.
شیت: شوت

فِتُوحی: درد ورنج، ناراحتی، بی قراری جسمانی، ازکوره دررفتن

سه چی میکو فتوحی
کُنا وماس ومُوهی

فُجّه کردن: مغرورشدن

فِزِکی: اشخاصی که درمقابل کوچک ترین تحریکی از کوره درمی روند. معادل نازک نارنجی

قِصَه: سخن، داستانی که بارمعنایی آن سخن است.
قصه مِکو: حرف نزن

کِتِن: کسل

کُرونجنیدِه: جویدن چیزی مانند قند


کُل: پوسته ی قابل شکستن چیزهایی مانند پسته، تخم مرغ، گردو و.....

کِل وکُل: تکّه پاره کردن چوب یاتخته.

گِت: بهانه گیری

گُپ: شعله ورشدن آتش، شعله کشیدن

گُرِّه گُر: عطش براثرگرما متضاد لورِلور

گِشت وجون: تمام اعضای بدن

گُلُمبتی: سقف گنبدی شکل بدون تیرچه

لوشِلوش: همه جاراگشتن برای پیداکردن کسی یا چیزی

مِر : نوشیدن یک مایع، معادل پوزکردن

مِنج: لرزه برتن افتادن

مِندِکِه: میان، مابین

مشیمور: ناراحت وغمگین

نمدتون: مشت ومال کردن

نیار: بی صبرانه درهجران کسی به سربردن

نیورَه: آوای ناله گونه ی کودک

وِردادِه: انداخته شده

وَرزِدِه:جمع کردن طناب یا شلنگ آب

وِرَس: تمام

وَرَس: حرکت یاحرف نادرستی که برخلاف میل واراده ی فرد انجام می گیرد شبیه به جوگیرشدن.

وَرکُلو: سکندِری، برخورد ناگهانی پا به یک سنگ یا مانع

وُلودِلو:سرگردان

هِرهوش: اصطلاحی توهین آمیزبرای فردی که بدون توجّه پای کسی رالگد می کند یا به طور عمد به کسی تنه می زند ویاکار نامناسبی انجام می دهد این لفظ را خطاب به اوبه کار می برند که او را به الاغ تشبیه کرده است چرا که لفظ هُش خطاب به الاغ به کار می رود.

هِرِّکِی: بی بند وبار

هونج، واژه ای است که برای به حرکت درآوردن حیوانات به ویژه الاغ به کار می رود.

با تشکر از استاد حبیب الله نوربخش و گروه تاریخ و ادبیات بهبهان
نویسنده ی مطلب : مهدی نصیرپور

اشتراک
  • Twitter
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Technorati
  • Reddit
  • Yahoo Buzz
  • StumbleUpon

دیدگاه دیگران (بدون دیدگاه)...

Leave a reply

نام:: فیلد اجباری.
آدرس رایانامه: فیلد اجباری. غیر فعال
وبسایت::
کد امنیتی:: فیلد اجباری.
دیدگاه: فیلد اجباری.